|
تاثیرات نیایش در انسان
نیایش ¯ جمعه ۱۵ تیر ۱۳۸۶
دعا ، یعنی نور
از آنجا كه حضور فیزیكی انسان در این جهان وابسته به سطح نوسانات و ارتعاشات انرژیك اوست، برای تداوم حیات میبایست ارتعاشات روح او كه از طریق ذهن و مغز جاری میشوند، با ارتعاشات جهان مادی همفركانس بوده تا تداوم حضور جسمانی او میسر گردد.
(دعا نور است و نور حالتی یكتا و یگانه دارد. هر گاه بتوانی كلام خود را به طریقی یكتا نورانی كنی، كلام تو دعا میشود و این نمیشود مگر آن كه كلام از سرچشمه نور كه ذات الهی است مدد یابد) از دیدگاه باطنی، دعای حقیقی با اصل (دعا، نور است) برابری میكند. در قرآنكریم نیز آمده است: (خداوند نور آسمانها و زمین است.) از آنجا كه نور حالتی یكتا و یگانه دارد، هرگاه بخواهیم كلام خود را به دعا تبدیل كنیم، میبایست آن را از نظر ارتعاشی، سرعتی و سطح فركانس، به نور نزدیك نماییم كه درآن صورت خود در معرض بارشهای نور الهی واقع شده و موفق به تجربه حضور زنده خداوند خواهیم شد. از آنجا كه حضور فیزیكی انسان در این جهان وابسته به سطح نوسانات و ارتعاشات انرژیك اوست، برای تداوم حیات میبایست ارتعاشات روح او كه از طریق ذهن و مغز جاری میشوند، با ارتعاشات جهان مادی همفركانس بوده تا تداوم حضور جسمانی او میسر گردد. از طرفی با كاهش ارتعاشات لطیف الكترومغناطیسی روح و تنزل به سطوح غلیظتر از میزان انرژی باطنی و هماهنگی ذهن انسان با ذهن كیهانی كاسته شده، حساسیت گیرندههای فراحسی او به شدت تقلیل یافته و بعضا امكان برقراری ارتباط با خداوند در او تضعیف میشود. در نتیجه امكان دعا و فرستادن خواسته به نواحی روح خلاقه و تحقق آن نیز با كندی و عدم موفقیت مواجه میشود. اما آیا امكان تبدیل كلام (صوت) به نور وجود دارد؟ امواج صوتی (امواج مكانیكی) و امواج الكترومغناطیسی (امواج نوری) هر دو دارای ماهیتی انرژیایی و منتشر شونده هستند و انرژیها (درعلم فیزیك) قابلیت تبدیل شدن به یكدیگر را دارند. بنابراین میتوان امواج صوتی را به نور و بالعكس تبدیل نمود. هر چند كه پس از این تبدیل، هر یك كیفیتهای متفاوت از هم داشته باشند. در حالت دیگر میتوان با افزایش دامنه یا نوسانات صوتی، دامنه برد آنها را افزایش داده تا در فواصل دورتری انتشار یابند، مانند امواج رادیویی اف.ام. برای این منظور، اصطلاحا امواج صوتی و اطلاعات آن را بر امواج الكترومغناطیسی (نوری) سوار كرده و منتشر میسازند. قرینه این نوع ارسال در دعا را میتوان به توسل جستن یا حلقه زدن به افراد مستجابالدعوه -كسانی كه از قدرت كلام بالایی برخوردارند و می توانند كلام خود را به كلام نورانی تبدیل كنند و هر خواستهای را محقق سازند - تشبیه نمود. در این روند، شخص دعا كننده از طریق واسطهها، صدای خود را به گوش خداوند میرساند.)۱( در صورت اول، شخص از خیرگی و تسلیم بالایی برخوردار و مقاومت او بسیار ناچیز است. و در صورت دوم، مقاومتها و آشفتگیهای ذهنی شخص دعا كننده هنوز به حداقل مطلوب خود نرسیده است. ذكر،دعا، نذر و قربانی از ابزار باطنی انسان برای كاهش مقاومتها و افزایش و هماهنگی در ارتباط الهی به شمار میروند. با استمرار در تكرار (و ذكر) نامهای راهگشای خداوند، ارتعاشات ذهنی - روحی شخص تغییر یافته و با ارتعاشات و اراده الهی هماهنگتر شده و باعث جذب رحمت و فیض الهی میشود. در نذر و قربانی، و به خصوص در قربانی، از میزان مقاومتهای منفی و زنگارهای روحی مانند انواع خواستههای نفسانی و منیتها كاسته میشود و از این طریق شخص به مرز تسلیم نزدیكتر میگردد. هر چه او به مرز تسلیم نزدیكتر و در آن استقرار بیشتری یابد، به قابلیت و امكان تبدیل كلام وی به نور افزوده میشود. تسلیم، شاه كلید اصلی در دعا و تبدیل كننده صوت به نور است كه همانند نقطه مقاومت صفر در قوانین فیزیكی عمل میكند و قادر است تا شخص دعا كننده را به یك هادی ابررسانا مبدل سازد و باعث القای جریانات نور و صوت الهی به اوگردد. دعا زبان بیمرز و بیترجمان روح است و در تمام اعصار، یكی از بنیادیترین و مستقیمترین راههای تماس با خداوند بوده و هست. دعا بیمرز است زیرا ما در اقیانوسی از ارتعاشات به هم تنیده انرژی زندگی میكنیم و ارتباط ما با كل هستی ارتباطی یكپارچه و پیوسته است و از اینرو حوزه عملكرد آن حتی در ورای جغرافیای كیهانی است و توسط فضا، زمان و مكان محدود نمیشود. دعا بینیاز از ترجمان است زیرا مخاطب آن بینیاز از هر ساختار زبانی و فرهنگی است و از این لحاظ بهترین و كارآمدترین كلید گشودن درهای روح ما به سوی خداوند است. فقط كافی است بیاموزیم، یا دقیقتر بگوییم به خاطر بیاوریم كه چگونه با <یكی> و نیروی <یكی> كه منبع انرژی لایزال و ابدی تمام كائنات مشهود و غیر مشهود است، ارتباط بگیریم. ●● و بدانیم كه: دعا دعوت مستقیم خداوند است. هنر گشودن دریچهای به روی سرچشمه نور است. دعا، هنر گفتگو با خداست. هنر ارتباط با روح خلاق هستی است. هر چه این گفتگو و این ارتباط زندهتر باشد، به همان میزان با حضور زنده خداوند كه حوزه همه امكانات است بهتر میتوان ارتباط برقرار كرد. در چنین فراخوانی و ارتباطی است كه خداوند پاسخگو و اجابت كننده دعاهایمان خواهد بود، و در چنین شرایطی است كه میتوانیم هماهنگی لازم برای اعلام خواستهای معلوم را بیابیم.
پینوشت:
-۱ لازم میدانیم از آقای شهاب مقدم برای توضیحات علمی ایشان برای مفاهیم فیزیك و تبدیل صوت به نور تشكر كنیم.
مجله خانواده سبز
نوشته شده در جمعه ۱۵ تیر ۱۳۸۶ و ساعت 20:41 توسط : سالار دل انگیزان
|+| نظر ها (2) -------------------------------------------------------------------------------- ¯ نیایش نامه
دوشنبه ۰۴ تیر ۱۳۸۶ -- نوشته شده در دوشنبه ۰۴ تیر ۱۳۸۶ و ساعت 16:10 توسط : سالار دل انگیزان |+| نظر ها (0) -------------------------------------------------------------------------------- ¯
دوشنبه ۰۴ تیر ۱۳۸۶ معجزههای دعا و نیایش
دعا نه تنها در مواقعی كه افراد برای تقاضای مشخصی دستبه دعا برداشتهاند سودمند بوده، بلكه زمانی هم كه چیز خاصی طلب نكردهاند، نتیجه داشته است.
زمانی كه دوره كارآموزی را در بیمارستان «پاركلندمموریال» واقع در شهر دالاس (ایالت تگزاس) سپری میكردم، نخستین بیمارم را كه دچار سرطان كشندهای در هر دو ریهاش شده بود، زیرنظر گرفتم و وی را از شیوههای درمانی آگاه كردم و گفتم: - چندان امیدوار نیستم كه بهبود یابی! او با شنیدن این سخن تلخ و نومیدكننده، زیر بار هیچ نوع معالجهای نرفت. با این همه، هر وقتبه كنار تختش میرفتم، عیادت كنندههایی را میدیدم كه از كلیسا آمده و دورش حلقه زده بودند ،برایش آواز مذهبی میخواندند و دعا میكردند. با خود میاندیشیدم: - كار خوبی است چون همین روزها باید آماده شوند تا در مراسم به خاك سپاریش آواز سردهند و دعا و نیایش كنند. سال بعد كه محل كارم عوض شده بود، یكی از دوستان و همكاران پیشینم در بیمارستان یادشده تلفنی پرسید: میخواهی بیمار قدیمیات را ملاقات كنی؟ - او را ببینم؟! هیچ نمیتوانستم باور كنم كه هنوز زنده باشد. وقتی عكس پرتونگاری سینهاش را دیدم، غرق حیرت شدم. ریههای او كاملا سالم بود و هیچ نشانهای از سرطان در آنها دیده نمیشد! پرتوكار (رادیولوژیست) كه به عكس مینگریست، گفت: - درمانش معجزه بوده است! با خودم گفتم: - معالجه؟ معالجهای در كار نبوده جز اینكه دعاها اثر كرده باشند! قضیه را به دو تن از استادان دانشكده پزشكی گفتم. هیچ كدام نخواستند تایید كنند كه بهبودی بیمار معجزه بوده است! یكی از آنها گفت: - این روند عادی بیماری است . دیگری شانههایش را با بیاعتنایی بالا انداخت و گفت: از این چیزها زیاد اتفاق میافتد. من ایمان و اعتقاد قلبی دوران كودكیام را از دست داده و اكنون به توانایی پزشكی جدید ایمان آورده بودم. دعا را یك تشریفات ظاهری و اختیاری فرض میكردم. به همین جهت، این رخداد را فراموش كردم. سالها گذشت و مرا به عنوان مدیر داخلی یكی از بیمارستانهای بزرگ شهری منصوب كردند. خبر داشتم كه در آنجا شمار زیادی از بیماران دستبه دعا میشوند، ولی من كوچكترین اعتقادی به این كار نداشتم. آن گاه در اواخر دهه ۸۰ با پژوهشهایی كه قسمت اعظمشان بر اثر آزمایشهایی به اثبات رسیده بودند، روبهرو شدم كه نشان دادند دعا موجب بروز تحولات چشمگیری در دگرگونی شرایط جسمی و روحی آدمی میگردد. شاید مستندترین بررسیها در سال ۱۹۸۸ به وسیله دكتر «راندولف بیرد» متخصص قلب و عروق انجام پذیرفته باشد. رایانه، وجود ۳۹۳ مریض بستری در بخش مراقبتهای ویژه بیماران قلبی [سی. سی. یو] بیمارستان عمومی سانفرانسیسكو را اعلام كرد. عدهای برای گروهی از آنها دعا میكردند و در حق دستهای دیگر دعایی نمیشد. هیچ كس نمیدانست كه این بیماران در زمره كدام گروه بودند. تنها اسم كوچك مریضها به انضمام شرح مختصری از مریضیشان در اختیار دعاكنندگان نهاده شد. از آنها خواستند تا زمان مریض شدن بیماران از بیمارستان، هر روز برایشان دعا كنند. ولی در مورد اینكه چگونه به این عمل بپردازند و چه بگویند، توصیهای نشده بود. موقعی كه این پژوهش پس از گذشت ده ماه كامل شد، بیمارانی كه درباره آنان دعایی شده بود، از چندین حیثسود بردند: آنها پنجبار كمتر از گروهی كه دعایی در موردشان نشده بود، نیاز به پادزیست (آنتی بیوتیك) پیدا كردند. ۵/۲ دفعه كمتر دچار افت نبض شدند. ایست قلبی، كمتر به سراغشان میرفت. چنانچه در پیشرفتهایی كه تاكنون در دانش نوین پزشكی پدید آمده است، به جای دعا، داروی جدید یا شیوههای جراحی وجود میداشت، احتمالا به منزله یك عامل بهبودی قلمداد میگشت. حتی شخص بیدین و بیایمانی همچون دكتر «ویلیام نومن» كه شك و تردیدش درباره ارزش و اعتبار شفای ایمانی را در كتابی آورده، معترف است: اگر این مطالعه معتبر باشد، ما پزشكان باید در نسخههایمان بنویسیم: «روزی سه مرتبه دعا كن.» ولی دانشمندان و در ضمن پزشكان پیوسته با موارد مبهمی برخورد میكنند كه گویی یكی از آنها همین قدرت دعا باشد. از آن زمان من طبابتم را وقف پژوهش و نگارش درباره دعا و كیفیت تاثیر آن بر بهبودی بیماران كردم. مطالعات زیادی حاكی از آن است كه دعا تاثیر به سزایی در بهبود پرفشاری خون، جراحات، سردردها و نگرانی دارد. در ذیل مواردی از یافتههایم را یادآور میشوم: اثر دعا طی بررسیهایی كه داشتهام، دعا نه تنها در مواقعی كه افراد برای تقاضای مشخصی دستبه دعا برداشتهاند سودمند بوده، بلكه زمانی هم كه چیز خاصی طلب نكردهاند، نتیجه داشته است. به واقع مشاهدات من حاكی از آن است كه دعای سادهای همچون[ای خداوند! ]«آنچه اراده تست، شدنی است،» از لحاظ كمی بسیار اثر بخشتر از دعاهای شخصی و طلب نیازهای شخصی است. در بسیاری از موارد ظاهرا یك حالت دینباوری - احساسی سرشار از دینداری و حس همدردی، فریادرسی، نیكوكاری و دلسوزی، زمینه را برای بهبود یافتن انسان فراهم میسازد. دعا همراه با عشق عشق، قدرت افسانهای دارد. این توان، آداب و رسوم همگانی، احساس مشترك و تجربیات روزانه را شكل میدهد. عشق، شهوت را از بین میبرد. به نحوی كه سرخ روی شدن و ضربان شدید قلب عاشقان بیدل، گواه این مدعاست. به طور كلی، همواره اندیشه مهر و دوستكامی، عنصری ارزشمند در شفای بیماران به شمار میرفته است. در حقیقت، آماری كه از دههزار مرد مبتلا به بیماریهای قلبی در «مجله پزشكی آمریكا» درج شده، حاكی است كسانی كه به آماس گلو دچار بودند و همراهشان را پشتیبان و هواخواه خویش میپنداشتند، تقریبا ۵۰ درصد از این بیماری بهبود یافتند. اصولا تمامی شفایافتگانی كه از ایمان كافی برخوردار و به دعا و نیایش معتقدند، در این نكته اتفاقنظر دارند كه عشق، قدرتی است كه حصول بهبودی را برایشان امكانپذیر میكند. هرچند بین آن ما [محب و محبوب] فاصله باشد، حس همنوایی و صمیمیت چنان استوار میشود كه ایشان واقعا آن را «یكی شدن» با شخص دعاشونده میانگارند. «اگنس سانفورد» بر این باور است كه فقط عشق و محبت قادر استشعله شفا را برافروزد. دعاگویان هرگز نمیخوابند یكی از شگفت انگیزترین موعظههایی [كه در] دوران كودكی [خطاب به] من اظهار میشد این بود: همیشه دعا كن. آنقدر بزرگ شده بودم كه مفهوم «همیشه» را دریابم. با این حال، علیرغم تمام تلاشهایم در این راه به آسانی نمیتوانستم دعاخوانی همیشگی باشم و همواره شبها در رختخواب، جذبه خواب، تلاشم را نقش بر آب میساخت. به فكرم نمیرسید كه دعاگویی «نیمه هوشیارانه» هم شدنی است. امروزه، ما دعا را تا حدودی با آگاهی و هوشیاری یكی میدانیم. چنانچه دعا حتی در موقع خواب، در ضمیر ناخودآگاه ما بروز كند، بیمعنی به نظر میآید و احتمال اینكه ضمیر ناخودآگاه ما بهتر از ذهن هوشیارمان دعا كند، به آسانی در اندیشه جای نمیگیرد. دعا، ضامن سلامتی است دكتر «هربرت بنسون»: استاد دانشكده هاروارد یكی از اولین پژوهندگان پزشكی بود كه پیرامون فواید دعا و نیایش مطالعاتی انجام داد. وی متوجه شد كه در بین مسلمانان، مسیحیان، یهودیان و كاتولیكها از عبارتهایی چون: «پروردگارا، به ما رحم كن» استفاده میشود. یهودیان درود صلح «شالوم» میفرستند و پروتستانها غالبا نخستین سطر دعای آفریدگار را در آغاز «سرود بیست و سوم» برمیگزینند. استاد یادشده به رابطه میان اعمال و دعا پی برد. وی به قهرمانان دو پیام داد: هنگام دویدن، بیندیشند و مشاهده كرد به این ترتیب، بدنشان ورزیدهتر میشود. تحقیقات وی نشان داد كه نه تنها دعا برای بدن اثر دارد، بلكه شیوه دعاگویی افراد بشر هم با یكدیگر بسیار متفاوت است. انتخاب راه كاری ویژه دعا كردن چه بسا مردم را محدود میكند و نتیجه چیزی جز دست كشیدن از این عمل نخواهد بود. دعا باید آزادانه انجام پذیرد بیشتر مردم خود را ناچار میبینند كه دعایشان را با قصد و هدفمندانه بر زبان جاری سازند. ولی پژوهشها نشان میدهد درخواستی كه آزادانه صورت گیرد نیز میتواند چارهساز باشد. در عبارات دعایی همانند: هر چه آفریدگار بخواهد، آنچه تو اراده كردهای، همان است. بگذار چنین باشد. بهترین مقدرات را تعیین كن. دعاگزاران خود را به طلب معینی محدود نمیكنند. یا دعای مبهم و پیچیده نمیكنند. شاید مقصود برخی از اشخاص كه عبارت «بگذر و به خدا واگذار كن» را به كار میبرند، همین باشد. بسیاری از افراد در دعاهای خویش حالت تسلیم و بیدخالتی را تمیز میدهند و از پیامدهایش چنین بهرهمند میگردند. پیام دعا یكی از بیماران در حال جان سپردن بود. روز پیش از مرگ، با زن و بچههایش كنار تختخوابش نشسته بودم. میدانست آفتاب عمرش لب بام است و در حالی كه، صدایش گرفته بود، جملههای خود را با احتیاط به زبان میآورد. هرچند آدم مذهبی نبود، ولی معلوم بود كه راز و نیاز آغاز كرده است. از وی سؤال كردم: برای چه چیزی دعا میكنی؟ با احتیاط جواب داد: دعایم به خاطر چیزی نیست. آری، راز و نیاز اینگونه است. دعا و توسل، یادآور سرشتبیپایان ماست، بخشی از وجود ما شمرده میشود كه محدود به زمان و مكان معینی نیست. منبع: مجله ریدرز دایجیست ۱۹۹۸ Parkland Momarial ترجمه: امیر دیوانی ادامه مطلب
| +| نوشته شده توسط امیر لاهوتی در شنبه 31 شهریور 1386 و ساعت 10:09 ق.ظ |
تحقیقی در مورد حضرت ابوالفضل
فهرست مطالب عنوان صفحه مقدمه مشخصات حضرت عباس ( علیهالسلام ) تولد و رشد حضرت عباس ( علیه السلام ) پدر مادر نامگذاری عباس ( ع ) هارون كربلا امان برای عباس ( ع ) شجاعت حضرت قمر بنی هاشم ( علیهالسلام ) همسر حضرت قمر بنی هاشم ( علیهالسلام ) شرح حال اولاد حضرت ابوالفضل (علیهالسلام ) كنیه حضرت ابوالفضل ( علیهالسلام ) القاب حضرت ابوالفضل (علیهالسلام ) آستانه حضرت ابوالفضل ( علیهالسلام ) كرامات حضرت ابوالفضل ( علیهالسلام ) مقدمه پس از شهادت حضرت فاطمه زهرا (السلام ا لله علیها) امیرالمومنین علی بن ابی طالب، برادرش عقیل را فرا خواند و از او خواست برایش همسری از تبار دلاوران برگزیند تا پسری دلیر برای مولا به ارمغان آورد كه سالار شهیدان حسین بن علی (علیه السلام) را در كربلا یاری كند. (( عقیل، ام البنین كلابیه (السلام علیها) را برای حضرت علی (علیه السلام) برگزید كه قبیله و خاندانش، بنی كلاب در شجاعت بی مانند بودند. بنی كلاب از حیث شجاعت و دلاوری در میان عرب زبانزد بودند. حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) این انتخاب را پسندید و عقیل را به خواستگاری نزد پدر ام البنین (السلام علیها) فرستاد. پدر، خشنود از این وصلت مبارك، نزد دختر شتافت و او نیز با سربلندی و افتخار پاسخ مثبت داد و پیوندی همیشگی بین وی و مولای متقیان علی بن ابی طالب (علیه السلام) برقرار شد. امام (علیه السلام) در همسرش عقلی سترگ، ایمانی استوار، آدابی والا و صفاتی نیكو مشاهده كرد و او را گرامی داشت و از صمیم قلب در حفظ حرمت او كوشید.)) ام البنین (السلام علیها) فرزندان دخت گرامی رسول اكرم را بر فرزندان خود كه نمونه های والای كمال بودند مقدم می داشت و بخش عمده محبت و علاقه خود را متوجه آنان می كرد. به عقیده شیعه و اندیشمندان اسلامی پس از رسول اكرم (صلی ا لله علیه و آله) و معصومین (علیه السلام) حضرت ابوالفضل العباس (علیه السلام) یكی از عالمترین،فقیه ترین، عارف ترین، فرزانه ترین، شجاع ترین و سخاوتمندترین افرادی است كه تاریخ اسلام بلكه تاریخ جهان، به خود دیده است. ایشان پدر تمام فضایل انسانیت و كمال بوده است. مشخصات حضرت ابوالفضل العباس ((علیه السلام)) اسم: عباس بن علی بن ابی طالب علیه السلام كنیه: ابوالفضل لقب: قمربنی هاشم، باب الحوائج، طیار، اطلس، سقا و غیره تولد: 4 شعبان سال 26 هجری در مدینه طیبه (اقوال دیگر نیز در تاریخ آمده است.) شهادت: دهم محرم الحرام سال 61 هجری، در كربلای معلی، كنار نهرعلقمه پدر: امیر المومنین علی بن ابی طالب علیه السلام، اولین امام شیعیان جهان مادر: فاطمه كلابیه، معروف به ام البنین السلام علیها عمر مبارك: 35 سال (در منتهی الاآمال. شیخ عباس قمی سن حضرت را 34 سال بیان نموده است.) سمت در كربلا: پرچمدار و فرمانده ارتش سیدالشهداء امام حسین علیه السلام و سقای تشنه لبان. خلیفه غاصب زمان به هنگام شهادت: یزیدبن معاویه لعنته ا لله علیه قاتل: حكیم بن طفیل سنبسی و یزید بن الرقاد تولد و رشد حضرت ابوالفضل العباس (علیه السلام) قبل از اینكه به ولادت و رشد حضرت ابوالفضل بپردازیم بهتر است سخنی كوتاه از ریشه های گرانقدر ایشان داشته باشیم. پدر (( پدر بزرگوار حضرت عباس (علیه السلام) امیرالمومنین، وصی رسول خدا (صلی ا لله علیه وآله) در مدینه علم نبوت، اولین ایمان آورنده به پروردگار و مصدق رسولش، همسر دخت گرامیش، هم پایه هارون برای موسی نزد حضرت ختمی مرتبت قهرمان اسلام و نخستین مدافع كلمه توحید است كه برای گسترش رسالت اسلامی و تحقق اهداف بزرگ آن با نزدیكان و بیگانگان جنگید. تمام فضیلتهای دنیا در برابر عظمت او ناچیزند و در فضیلت و عمل، كسی را یارای منافسه با او نیست. مسلمانان به اجماع او را پس از پیامبر اكرم (صلی ا لله علیه وآله) داناترین، فقیه ترین و فرزانه ترین كس می دانند. آوازه بزرگیش در همه جهان پیچیده است و دیگر نیازی به تعریف و توصیف ندارد. عباس را همین سرافرازی و سربلندی بس، كه برخاسته از درخت امامت و برادر دو سبط پیامبر اكرم (صلی ا لله علیه وآله) است.))1 مادر « مادر گرامی و بزرگوار ابوالفضل العباس (علیه السلام) بانوی پاك، فاطمه دخت حزام بن خالد است. پدرش حزام از استوانههای شرافت در میان عرب بشمار میرفت و در بخشش ، مهماننوازی ، دلاوری و رادمردی مشهور بود . خاندان این بانو از خاندانهای ریشه دار و جلیل القدر بود كه به دلیری و دستگیری معروف بودند .»1 « گویند همان روز كه پای در خانه مولا ( علیهالسلام ) گذاشت ، حسنین هر دو مریض بوده و در بستر افتاده بودند . اما عروس تازة ابوطالب ( السلام علیها ) به محض آنكه وارد خانه شد ،خود را به بالین آن دو عزیز عالم وجود رسانید و همچون مادری مهربان به دلجویی و پرستاری آنان پرداخت .» 2 « چنانكه گفته میشود خود نیز پس از چندی به مولا پیشنهاد داد كه به جای فاطمه ،كه اسم قبلی و اصلی او بوده ، او را امّ البنین صدا زند ، تا حسنین ( علیهما السلام ) از ذكر نام اصلی او توسط مولا ( علیه السلام ) به یاد مادر خویش ، فاطمة زهرا ( السلام الله علیها ) نیفتاده و در نتیجه خاطرات تلخ گذشته در ذهنشان تداعی نگردد و رنج بیمادری آنها را آزار ندهد ! »3 این بانوی بزرگوار نزد مسلمانان جایگاهی ویژه دارد و بسیاری از آنان معتقدند كه او را نزد خداوند منزلتی والا است و اگر دردمندی او را به درگاه حضرت باری تعالی شفیع و واسط قرار دهد ، غم و اندوهش برطرف خواهد شد . لذا به هنگام سختیها و درماندگیها ، این مادر فداكار را شفیع خود قرار میدهند . البته بسیار هم طبیعی است كه امّ البنین ( السلام علیها ) نزد پروردگار مقرّب باشد ، زیرا وی فرزندان و پارههای جگر خود را خالصانه در راه خدا و استواری دین حق تقدیم داشته است . ازدواج امّ البنین با حضرتش بعد از شهادت صدّیقه كبری ( السلام الله علیها ) صورت گرفته است . زیرا تا فاطمه (السلام الله علیها ) زنده بود خداوند ازدواج با دیگر زنان را بر امیرالمؤمنین ( علیهالسلام ) حرام نموده بود . « در فرزندان امّ البنین ( السلام علیها ) اول از همه ، قمر بنی هاشم ( علیهالسلام ) متولد گردید و بعد به ترتیب : عبدالله و جعفر و عثمان گام به جهان هستی گذاشتند . فرزندان امّ البنین همگی در زمین كربلا شهید شدند و نسل امّ البنین ( السلام علیها ) از طریق عبیدالله بن قمر بنی هاشم بسیار میباشند .»1 نامگذاری حضرت عباس ( علیهالسلام ) « در بعضی از كتب معتبر نقل شده كه ، در روز ولادت ابوالفضل العباس امّ البنین قنداقة او را به دست امیرالمؤمنین ( علیهالسلام ) داد تا بر وی نامی بگذارد . حضرت زبان مبارك را به دیده و گوش و دهان او گردانید تا حق بگوید و حق ببیند و حق بشنود . سپس در گوش راست وی اذان و در گوش چپش اقامه گفت . یكی از سنتهای رسول خدا ( صلی الله و علیه و آله ) كه برای مسلمین ارث گذارده این است كه در حین تولد فرزند در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه بگویند تا از همان بدو تولد با اسامی خدا و سول خدا و امام و ولی خود آشنا گردد . حضرت امیرالمؤمنین علی ( علیهالسلام ) به امّ البنین ( السلام علیها ) فرمود : چه اسمی بر این طفل گذاردهاید ؟ عرض كرد : من در هیچ امری بر شما سبقت نگرفتهام ، هر چه خودتان میل دارید اسم بگذارید . فرمود : من او را به اسم عمویم ؛ عبّاس نامیدم . پس دستهای او را بوسید و اشك به صورت نازنینش جاری شد و فرمود : گویا میبینم كه این دستها در یوم الطف در كنار شریعة فرات در راه یاری دین خدا قطع خواهد شد .»2 « مورخان نقل میكنند : در دوران طفولیت حضرت عباس ( علیه السلام ) یك روز امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب ( علیهالسلام ) وی را در دامان خود گذاشته و آستینهایش را بالا زد و در حالیكه بشدّت میگریست به بوسیدن بازوهای عباس ( علیهالسلام ) پرداخت . ام البنین ( السلام علیها ) حیرت زده از این صحنه ، از امام پرسید : چرا گریه میكنید ؟! حضرت با صدای آرام و اندوه زده پاسخ داد : به این دو دست نگریستم و آنچه را كه برسرشان خواهد آمد به یاد آوردم . امّ البنین ( السلام علیها ) شتابان و هراسان پرسید : چه بر سر آنها خواهد آمد ؟ امام ( علیهالسلام ) با لحن مملو از غم و اندوه و تأثر گفت : آنها از بازو قطع خواهد شد . كلام حضرت چون صاعقهای بر امّ البنین ( السلام علیها ) فرود آمد و قلبش را ذوب كرد و با دهشت بسرعت پرسید : « چرا دستهایش قطع میشوند ؟! » و امام ( علیهالسلام ) به او خبر داد كه دستان فرزندش در راه و یاری اسلام و دفاع از برادرش ، حافظ شریعت الهی و ریحانة رسول الله ( صلی الله و علیه و آله ) ، قطع خواهد شد . امّ البنین ( السلام علیها ) گریست و زنان همراه او نیز در غم و رنج و اندوهش شریك شدند . سپس امّ البنین ( السلام علیها ) به دامن صبر و بردباری چنگ زد و خدای را سپاس گفت كه فرزندش فدای سبط گرامی رسول خدا ( صلی الله و علیه و آله ) و ریحانة او خواهد گردید . امیرالمؤمنین علی ( علیهالسلام ) فرمود امّ البنین ، فرزندت عباس ( علیهالسلام ) نزد خدای تبارك و تعالی منزلتی عظیم دارد و خدای متعال در عوض دو دستش ، دو بال به او مرحمت خواهد كرد كه با آنها با ملائكه در بهشت پرواز كند ،همان گونه كه قبلاً این عنایت را به جعفر بن ابیطالب ( علیهالسلام ) نموده است و امّ البنین ( السلام علیها ) با شنیدن این بشارت ابدی و سعادت جاودانه مسرور شد .»1 عباس ، هارون كربلا ! « فرزند رشید امّ البنین ( السلام علیها ) هارون ابا عبدالله بود . حضرت ابیالفضل ( علیهالسلام ) نه فقط برادر جسمانی حضرت حسین ( علیهالسلام ) بلكه برادر ایمانی و روحانی آن حضرت نیز بوده است ، روی همان قاعدهای كه پیغمبر اكرم ( صلی الله علیه و آله ) به آن وجود مقدّس « انت افی فیالدنیا و الآخره » میفرمود . و این اخوّت و برادری ، لازمهاش تساوی و برابری آن دو در جمیع جهات و درجات نیست . مقام امامت بالاتر بوده و ابیالفضل ( علیهالسلام ) تابع امام بوده است . اباالفضل ( علیهالسلام ) به واسطة شدت عبادت و اطاعت از خدا و رسول و پدرش امیرالمؤمنان و امام وقت خودش ، حمایت از دین و اعراض از دنیا و بیاعتنایی به هوا و هوس و جاه و جلال و فرزند و عیال و اموال ، مظهر خداوند « قاضیالحاجات » و ملقّب به باب الحوائج گردیده است . او عبدی صالح بوده ، و هر چیزی در عالم خود ، اگر صالح شد اثر خوب دارد . عبد صالح یعنی آن كسی كه هر چه میكند برای خدا میكند ؛ قوّة عاقلة او قوی و وجودش خالی از صفات رذیله و دارای صفات حسنه است و مراتب تقوی را از انزجار و انصراف و تمكّن و استقامت همه را طی كرده و فانی فی الله شده است . آن بزرگوار حقا چنین بوده كه وقتی شمر به لحاظ خویشاوندی كه از سوی مادر با او داشت امان نامهای از سوی ابن زیاد برایش آورد و با این كار حضرت عباس را بر سر دو راهییی قرار داد كه یك طرف آن به كشته شدن و طرف دیگرش به سلامتی جان و مال و ریاست ختم میشد ، وی استقامت در ایمان را از دست نداد و تكان نخورد و آگاهانه و آزادانه تن به مرگ داد و دست از یاری برادر ، كه حقیقت دین بود برنداشت .»1 امان برای عباس ( علیهالسلام ) علامة محقق حاج شیخ باقر شریف قرشی در كتاب زندگانی حضرت ابوالفضل العباس ( علیهالسلام ) در مورد امان نامه ای كه شمر برای آن حضرت آورده بود چنین میگوید : « شمربن ذیالجوشن پلید و پست از اربابش پسر مرجانه امانی برای عباس و دیگر برادران بزرگوارش گرفت به گمان این كه بدین ترتیب آنان را میفریبد و از یاری برادرشان باز میدارد و در نتیجه سپاه امام را تضعیف میكند ، زیرا آنان از دلیرترین جنگاوران عرب هستند . شمر با این نیت پارس كنان به طرف سپاه امام تاخت و در برابر آن ایستاد و فریاد زد : « خواهر زادگان ما ، عباس و برادرانش ، كجا هستند ؟ » آن راد مردان چون شیران از جا جهیدند و گفتند : « ای پسر ذیالجوشن چه میخواهی ؟ » شمر در حالی كه محبت دروغینی نشان میداد . چنین مژده داد : « برایتان امان آوردهام . » سخن او چون نیشی آنان را منزجر كرد ، پس با خشم و برافروختگی فریاد زدند : « خداوند تو را و امانت را لعنت كند . آیا به ما امان میدهی ، ولی پسر دخت پیامبر خدا ( صلی الله علیه و آله ) امان نداشته باشد ؟! » آن پلید ، سر خورده بازگشت ، پنداشته بود این بزرگان و امام زادگان به مانند یاران خودش هستند ؛ مسخ شدگانی كه وجدانهای خود را به « ثمن بخس » به ابن زیاد فروختند و زندگی خود را به شیطان بخشیدند . ولی ندانست كه برادران حسین اسوههای تاریخند كه كرامت انسانی را بنا كردند و افتخار و بزرگی برای انسان به ارمغان آوردند . »1 پیشوایان ما گفتهاند و در علوم امروزه هم ثابت شده است كه مغز و فكر پدر و رحم و شیر مادر در تكون شخصیت و صفات اولاد مدخلیت دارد و همان طور كه امراض جسمانی ممكن است به ارث برسد ، روحیات و ملكات نفسانی و اخلاق هم موروثی است . از همان روز كه علی ( علیهالسلام ) خواست همسر تازهای برگزیند و امّ البنین ( السلام علیها ) را اختیار كرد ، همین فكر را داشت كه مردی با ایمان كامل تقوای استوار و دارای شخصیتی ثابت قدم و حامی حقیقی دین و حامل لوای اسلام به وجود آورد . همان طور كه حضرت علی ( علیهالسلام ) علمدار پیغمبر ( صلی الله علیه و آله ) در دنیا و آخرت بود . ابیالفضل ( علیهالسلام ) نیز در عاشورا علمدار امام حسین ( علیهالسلام ) شد . و نیز چنانكه علی ( علیهالسلام ) ساقی حوض كوثر است ، ابی الفضل ( علیهالسلام ) هم ملقب به سقا شد . حضرت ابی الفضل ( علیهالسلام ) بس خودش صورت و نیك منظر بود ، او را ماه بنیهاشم میگفتند و هر وقت در كوچهها عبور میكرد ، مردم به تماشای جمالش جمع میشدند و چون یكی از معجزات پیغمبر اكرم ( صلی الله علیه و آله ) شق القمر بوده است ، امام حسین ( علیه السلام ) هم خواست در كربلا شق القمر كرده باشد ؛ این بود كه اجازه داد قمر بنیهاشم ( علیه السلام ) به میدان برود و اگر چه برای آوردن آب رفت اما كارش با دشمن به جنگ كشید و فرق همایونش منقش گشت . جناب ابیالفضل ( علیه السلام ) علم را به اعلا درجه داشت و عمل را هم خوب نشان داد ؛ دو دست ظاهر را در راه محّق داد و در دست باطنی و قدرت معنوی گرفت و مشمول رحمت خداوند شد . پس او براستی عبد صالح بوده و چه خوب است نمازگزاران توجه داشته باشند كه وقتی در آخر نماز میگویند « السلام علینا و علی عباد الله الصالحین » سلام به آن حضرت هم داده و میدهند . از هر كجا كه باشند . شجاعت حضرت قمر بنی هاشم (علیه السلام ) « در جنگ تن به تن روز عاشورا حضرت عباس ( علیه السلام ) 250 دلاور را به هلاكت رسانید . وقتی كه همة اصحاب و بنی هاشم شهید گشتند و كسی باقی نماند و صدای العطش كودكان در حرمسرا بلند بود ، غیرت و حمیّت آن شهسوار به جوش آمد و برای آوردن آب اجازة میدان خواست . ماردبن صدیق ، از جمله شجاعان لشگر عمر سعد بود ، مردی قوی هیكل نظیر مرحب خبیری و عمروبن عبدود و بسیار رشید و دارای قامتی بلند و بدنی قوی و هیبتی موحش و تنومند از شجاعان نامی عرب ، در حالی كه زره محكمی به تن داشت و نیزة بلند بر دست و خود مخروطی بر سر و بر اسبی قوی هیكل سوار بود ، به میدان آمد و فریاد زد ای جوان شمشیرت بینداز و بدان كسی كه به سوی تو آمده قلبی پر عطوفت دارد و با مهربانی دلش به حال جوانی تو میسوزد كه با این سیما و منظر به دست وی كشته شود و به علاوه ننگ دارم كه با این عظمت جثه و شجاعت ، جوانی را بكشم ؟ بهتر است موعظة مرا بپذیری و ترك مخاصمه كنی ، و او را با ابیاتی چند موعظه كرد . حضرت ابا الفضل ( علیه السلام ) در جوابش فرمود : ای دشمن خدا بیانات شیوای ترا شنیدم ، لكن آنها مانند بذریست كه در زمین شوره زار یا زمین سخت بپاسند ، خیلی دور است كه عباس خود را به تو تسلیم نماید تا از طوفان بلا نجاتش بخشی و اما از حذاقت من سخن راندی ، این نسبت میراثی است كه از خاندان نبوّت به ما رسید و ما فدایی دین هستیم و به شهادت افتخار میكنیم و در مصائب صابر و بر سختیها شاكریم و در تمام امور بر خدا توكل داریم ؛ و اما تو ای مارد از فضایل محرومی و خصال اسلامی در تو نیست ، نسبت من به رسول خدا ( صلی الله علیه و آله ) میرسد ، من شاخهای از شجرة طیبه نبوی هستم و آن كه از این شجره باشد مؤید من عندالله بوده و هیچ وقت قیود و بندگی ابناء زمان واقع نخواهد شد . در بین این گفت و شنودها ابالفضل ( علیه السلام ) خود را مهیّا كرد و از جا جست و سر نیزة مارد را گرفت و از دست او در آورد و با نیزة خودش بر سینة او زد و از اسب به زمین انداخت ، لشگریان مبهوت شدند و چون دیگر طاقت جنگ نداشت . شمر فریاد زد مارد را در یابید كه حضرت مهلتش نداد و سر او را جدا كرد . » 1 در روز عاشورا پس از شهادت اصحاب اولین فردی كه از بنی هاشم به شهادت رسید حضرت علی اكبر ( علیه السلام ) بود . سپس یكی بعد از دیگری با اجازه امام به میدان رفتند و شهید شدند . در این میان حضرت ابیالفضل ( علیه السلام ) برادران خود را فرا خواند و فرمود : اینك من جای پدر شما هستم و میل دارم ببینم شما در برابر چشم من در راه اسلام و یاوری امام حسین ( علیه السلام ) فداكاری نمایید . حاج شیخ عباس قمی در منتهی الا آمال میفرماید : حضرت عباس ( علیه السلام ) از مادرو پدر سه برادر بود كه هیچكدام را فرزند نبود . ابوالفضل ( علیه السلام ) اول ایشان را به جنگ فرستاد تا كشته ایشان را ببینید و ادراك اجر مصائب ایشان فرماید . برادران مادری حضرت عباس ( علیه السلام ) كه در روز عاشورا به شهادت رسیدند از قرار زیرند : عبدالله علی بن ابیطالب ( علیه السلام ) كه 25 ساله بود . قاتل ایشان هانی بن ثبیت حضرمی بود . جعفر بن علی بن ابی طالب ( علیه السلام ) كه 19 ساله بود . قاتل ایشان خولی اصحبی لعنه الله علیه بود . عثمان بن علی بن ابی طالب ( علیه السلام ) كه 21 سال داشت . قاتل ایشان نیز خولی اصبحی بود . هنگامی كه حضرت ابوالفضل ( علیه السلام ) تنهایی امام حسین ( علیه السلام ) را دید بخدمت برادر آمده عرض كرد ای برادر آیا رخصت میفرمایی كه جان خود را فدای تو گردانم . حضرت از استماع سخن جانسوز او بگریه درآمد و گریه سختی نمود و فرمود ای برادر صاحب لوای منی چون تو نمانی كس با من نماند . ابوالفضل ( علیه السلام ) عرض كرد ، سینهام تنگ شده و از زندگانی دنیا سیر گشتهام و اراده كردهام كه از اینجماعت منافقین خودنخواهی خود كنم . حضرت فرمود پس الحال كه عازم سفر آخرت گردیدهای پس طلب كن از برای این كودكان كمی از آب ، پس حضرت عباس ( علیه السلام ) حركت فرمود و در برابر صفوف لشگر ایستاد و لوای نصیحت و موعظت افراشت و هر چه توانست پند و نصیحت كرد و كلمات آن بزرگوار اصلاً در قلب آن سنگدلان اثر نكرد . لاجرم حضرت عباس ( علیه السلام ) بخدمت برادر شتافت و آنچه از لشگر دید بعرض برادر برسانید ، كودكان این بنالید و ندای العطش در آوردند ، جناب عباس ( علیه السلام ) بیتابانه سوار بر اسب شده و نیز بر دست گرفت و مشكی برداشت و آهنگ فرات نمود .1 « امام حسین ( علیه السلام ) نیز سوار شد ، پشت سرش . چون این دو برادر سوار شدند، لشگر هم هجوم آوردند و با حیلهای این دو برادر را از هم جدا كردند . سیدالشهدا ( علیه السلام ) مراجعت فرمود . حضرت عباس ( علیه السلام ) اسب دوانید وارد شریعه شد . دیگر ، كیفیت مبارزات آن جناب كه هزار سوار را متفرق كردند ، خود را به آب رسانیدند ، آب نخوردند . حضرت عباس ( علیه السلام ) آب برداشت و نخورد ، چنانچه در اخبار رسیده كه باد تشنگی برادر كرد و اما معلوم نشده و نمیدانم در آن عالم وقتی كه از این عالم رفت ، آب كه برایش آوردند ، خورد یا نخورد ، دیگر بعد از این ، حكایت مشك پر كردن و به دوش گرفتن ، بالا آمدن و ... فریاد كرد عمر سعد كه : مگذارید ! هجوم آوردن لشگر در طرف شریعه و سایر كیفیاتش مكرر میشنوید . از دست جدا شدن ، تیر خوردن. نمیدانم سید الشهدا ( علیه السلام ) دستهای بریده را آورد و ملحق به بدن كرد، یا ملائكه آوردند نزد بدن گذاشتند ؟ مصیبت این « سقای تشنه » را از وقتی بگویم كه مشك پاره شد . بعد از جنگها و سعیها وقتی رسید اینجا كه قبر مطهر است ، « فعند ذلك وقف العباس ( علیه السلام ) » یعنی دیگر جای خود ایستاد و حركت نكرد … البته باید بایستد ،چه بكند و به كجا برود ، و فرار هم نمیخواهد بكند ، دست هم ندارد كه دعوی بكند … گمانم این است كه رو به خیمه گاه هم نیآمد . در همان حال ، صدای ناله و فریاد اهل حرم را میشنید . باری ، در همان حالتی كه ایستاده بود ، یك تیر بارانی هم شد . چنانچه در اخبار است : « فصار جلده كالقنفذ » . این ظاهر پوست و زره ، از وفور تیر ، مثل خارپشت شده بود ، اسب هم در این حالت از جولان نمیایستاد . ناگاه تیری آمد ، بر سینة مباركش و آن حضرت بر زمین افتاد . میخواهم بگویم : مصیبت آن جناب اینها نبود كه شنیدی … ، مصیبت آن جناب وقتی بود كه از اسب افتاد . تصور كن ، آن جناب ، با آن بلندی قامت ، و اسب در جولان ، بر زمین بیفتد ، چه خواهد شد ؟ تمام این تیرها كانّه بر جگر و احشاء و بواطن آن حضرت نشست . » 1 « پس فریاد برداشت كه ای برادر مرا دریاب و به روایت مناقب ، ملعونی عمودی از آهن بر فرق مباركش زد كه ببال سعادت به ریاض جنت پرواز كرد . چون جناب امام حسین ( علیه السلام ) صدای برادر شنید خود را به او رسانید دید ، برادر خود را در كنار فرات با تن پاره پاره و مجروح با دستهای مقطوع ، بگریست و فرمود : « الآن انكسر ظهری و قلت حیلتی » اكنون پشت من شكست و تدبیر و چاره من گسسته گشت . » 1 همسر حضرت قمر بنی هاشم ( علیه السلام ) « بانوی حرم حضرت قمر بنی هاشم ( علیه السلام ) لبابه ، بنت عبدالله بن عباس بن عبدالمطلب ، بود و مادر لبابه امّ حكیمه است . حضرت ابوالفضل العباس ( علیه السلام ) از لبابه دو فرزند داشت : یكی فشل و دیگری عبیدالله . نسل آن حضرت فقط از طریق عبیدالله ادامه یافته است . ولی در كتاب العباس میخوانیم كه : قمر بنی هاشم پنج اولاد بلكه شش اولاد داشته ؛ فضل و عبیدالله ( كه از لبابه بودند ) ،سوم حسن ( كه مادرش امّ ولد بوده ) و این را از كتاب معارف ابن قتیبه و حدیقه النسب شیخ فتونی نقل كرده ، چهارم قاسم است كه بعض كتب مقاتل نقل كرده است ولم یثبت ، پنجم دفتری است كه نام او را ذكر نكرده و از حدائق الانس این را نقل فرموده است ، ششم محمد است كه ابن شهر آشوب او را از شهدای طف شمرده است » 2 فرزندان حضرت ابوالفضل العباس ( علیهالسلام ) جناب آقای میر سید علی موحدی ابطحی موسوی اصفهانی در یكی از تألیفات خود تا نسل دوازدهم از فرزندان حضرت عباس ( علیه السلام ) با ذكر سند معتبر نام میبرد . ایشان میفرماید : « برای حضرت ابالفضل العباس ( علیهالسلام ) فرزندان بیشماری ذكر كردهاند برای آسان شدن اطلاع از احوالشان آنها را به مقدار ممكن طبقه بندی میكنیم . « شجره مباركه اولاد حضرت ابوالفضل العباس ( علیه السلام ) طبقه اول » حضرت ابالفضل العباس ( علیه السلام ) حسن عبیدالله فضل قاسم محمد دختر دختر 1 2 3 4 5 6 7 شرح حال اولاد حضرت ابوالفضل ( علیه السلام ) از طبقة اول (( 1- حسن: شیخ فتوحی در ((حدیقته النسب)) و ابن قتیبه در معارف او را ذكر كرده اند و تنها فتونی معتقد است كه ایشان هم فرزند داشته و شرح حالی از آنها در دست نیست. 2- عبیدالله: از علمای بزرگ شمرده می شود، او را علماء نسب و ارباب مقاتل به عظمت یادآور شدند، مادرش لبابه از خاندان عبیدالله بن عباس بن عبدالمطلب بوده و با سه بانوی بزرگوار و ارجمند و شایسته بنام رقیه: دختر امام حسن مجتبی و دختر معبدبن عبدالله بن مطلب و دختر مسوربن مخرمه زبیری ازدواج كرد. عبیدالله منزلتی بزرگ نزد امام سجاد (علیه السلام) بواسطه پدرش قمربنی هاشم داشت، امام زین العابدین وقتی او را می دیدند، اشك می ریختند، وقتی از علتش سوال می كردند، می فرمودند: یاد از پدرش در واقعه عاشورا می كنم بی طاقت می شوم و اشكم جاری می شود. 3- فضل: او را سپهر در ((ناسخ التواریخ)) و صاحب كتاب ((الوزیر)) كه در حاشیه ((مقاتل الطابین)) است ذكر كرده، مادرش با عبیدالله یكی بوده است. قاسم: او را بعض كتابهای مقتل یاد كرده اند. محمد: او را ابن شهر آشوب از فرزندان حضرت ابوالفضل العباس (علیه السلام) و شهدای كربلا ذكر كرده است. 6و7: دو دختر از حضرت ابوالفضل (علیه السلام) كه ((حدائق الانس)) ذكر كرده است.1
فرزندان شهید قمربنی هاشم (علیه السلام) (( محمد و عبدالله از جمله فرزندان قمربنی هاشم هستند كه در كربلا به شهادت رسیدند. حضرت ابوالفضل در میان فرزندان خویش علاقه تامی به محمد داشته به حدی كه آن پسر را از خود جدا نمی كرده است. در عین حال پس از شهادت برادران، شمشیر به كمرش بست و اذن جنگ برای او حاصل نمود و فرمود: ای نور دیده از محنت آباد جهان به سوی خرم آباد جنان رهسپار شو كه ساعتی نمی گذرد به تو ملحق خواهم شد. محمد دست عموی خویش، حسین بن علی بن ابی طالب (علیه السلام) را بوسید و با عمه ها وداع كرد و به میدان شتافت. محمد بن عباس (علیه السلام) در شمار شهدای كربلا قرار گرفت. قاتل وی نیز عنصری تبهكار و سنگدل از طایفه بنی دارم است كه داغ او را به دل پدرش قمربنی هاشم (علیه السلام) گذارد. شهادت این پسر چهارده یا پانزده ساله پدرش را سخت بیازرد.))2 1- موحدی ابطحی موسوی اصفهانی، میر سید علی. حضرت اباالفضل (علیه السلام) مظهر كمالات و كرامات جلد دوم. قم: انتشارات مولف، 1376، ص ص 94و93 2- ربانی خلخالی، علی. چهره درخشان قمربنی هاشم (علیه السلام). ص 123 كنیه حضرت عباس (علیه السلام) ابوالفضل: از آنجا كه حضرت را فرزندی به نام فضل بود، او را ابوالفضل كنیه داده بودند. شاعری در سوگ ایشان می گوید: ای ابوالفضل، ای بنیانگذار فضیلت و خویشتن داری، ((فضیلت)) جز تو را به پدری نپذیرفت. این كنیه با حقیقت وجودی حضرت هماهنگ است و اگر به فرض فرزندی به نام فضل نداشت، باز براستی ابوالفضل (منبع فضیلت) بود و سرچشمه جوشان هر فضیلتی بشمار می رفت، زیرا در زندگی خود با تمام هستی به دفاع از فضایل و ارزشها پرداخت و خون پاكش را در راه خدا بخشید. حضرت پس از شهادت، پناهگاه دردمندان شد و كسی با ضمیری صاف او را نزد خداوند شفیع قرار نداد مگر آنكه پروردگار رنج و اندوهش را بر طرف ساخت. 2- ابوالقاسم: حضرت را فرزند دیگری بود به نام ((قاسم)) لذا ایشان را ابوالقاسم كنیه داده بودند. برخی از مورخان معتقدند قاسم همراه پدر و در راه دفاع از ریحانه رسول اكرم (صلی الله علیه وآله) در سرزمین كربلا به شهادت رسید و پدر او را در راه خدا فدا كرد.1 (همان منبع ص 142) القاب حضرت عباس (علیه السلام) قمربنی هاشم: حضرت آیتی از جمال و زیبایی بود. رخساره اش زیبا، چهره اش پرشكوه، اندامش متناسب و نیرومند بود كه آثار دلیری و شجاعت را به خوبی نمایان می ساخت. به او قمر بنی هاشم می گفتند و در روز عاشورا لوای امام حسین (علیه السلام) در دست ایشان بود. باب الحوائج: كه بر اثر كثرت بروز كرامات و قضای حاجات متوسلین به او، در اسنه وافواه عامه و خاصه به این لقب مشهور گردید. 3- طیار: دیگر از القاب حضرت ابوالفضل (علیه السلام) طیار است، یعنی پروازكننده در فضای عالم قدس و درجات و مقامات عالیه بهشت. 4-اطلس: ظاهراً یكی از معانی اطلس شجاعت است و چون آن حضرت شجاع بوده و از كثرت شجاعت، صفوف دشمنان را می شكافته، به وی اطلس می گفتند. 5-الشهید: لقب دیگر آن جناب شهید است كه در كتب انساب ذكر شده است. ابوالحسن عمری بعد از اینكه اولاد آن حضرت را ذكر می كند می گوید: هذا آخرنسب بنی العباس السقاء الشهید بن علی بن ابی طالب (علیه السلام). العبد الصالح: از القاب دیگر آن جناب، عبد صالح است، چنانكه در زیارت او می خوانیم: ((000 السلام علیك ایها العبد الصالح المطیع لله و لرسوله)) الخ. السقاء: كه در روزهایی كه اهل كوفه آب را بر روی اهل بیت امام حسین (علیه السلام) بستند، قمر بنی هاشم (علیه السلام) بر آنها آب آورد. سپهسالار: لقب سپهسالار به بزرگترین شخصیت فرماندهی و ستاد نظامی داده می شود و آن حضرت را نیز به سبب آنكه فرمانده نیروهای مسلح امام حسین (علیه السلام) در روزهای عاشورا بود و رهبری نظامی سپاه ایشان را بر عهده داشت، سپهسالار نامیده اند. المستجار: دیگر از القاب حضرت مستجار است. حامی الظعینه: از القاب مشهور حضرت ابوالفضل العباس (علیه السلام) حامی الظعینه به معنی حامی بانوان است. قهرمان علقمی: علقمی نام رودی است كه حضرت در كنار آن به شهادت رسید. آن رودخانه به وسیله صفوف به هم فشرده سپاه ابن زیاد محافظت می شد تا كسی از یاران حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) را یارای دستیابی به آب نباشد و همراهان امام و اهل بیت ایشان تشنه بمانند. حضرت عباس (علیه السلام) با عزم نیرومند و صلابت بی نظیر خود توانست بارها به نگهبانان پلید علقمی حمله كند و آنان را در آخرین دفعه نیز حضرت در كنار همین رود ناجوانمردانه به شهادت رسید، لذا او را قهرمان علقمی دادند. پرچمدار:از القاب مشهور حضرت، پرچمدار و ((حامل اللواء)) است، زیرا ایشان ارزنده ترین پرچمها، پرچم سرور آزادگان امام حسین (علیه السلام) را در دست داشتند، حضرت به دلیل دیدن تواناییهای نظامی فوق العاده برادر خود، از میان یاران شجاع خویش پرچم را تنها به ایشان سپردند.1 برای حضرت عباس (علیه السلام) تا شانزده لقب برشمرده اند. آستانه حضرت ابوالفضل العباس (علیه السلام) در حدود سیصد و پنجاه متری شمال شرقی آستانه سیدالشهداء ابی عبدالله الحسین (علیه السلام) قرار دارد و یك میدان بزرگ هر دو آستانه را در بر گرفته است. قبره مطهر در وسط حرم شریف واقع شده و بر روی آن صندوق خاتم نفیس اهدایی قرار دارد كه با گذشت زمان تعمیراتی روی ان انجام شده است. روی صندوق را ضریح نقره ای پوشانده كه به همت بزرگ مرجع جهان تشیع مرحوم آیت الله العظمی سید محسن حكیم ((قدس سره)) و با دست هنرمندان ایرانی در اصفهان با به كار بردن چهارصدهزار مثقال نقره خالص و هشت هزار مثقال طلا پس از سه سال كار مداوم در سال 1385 در حرم مطهر نصب گشته است. چهار طرف حرم شریف دارای چهار رواق قرینه است كه ابهت خاصی به حرم بخشید و به یكدیگر منتهی می گردند. سقف و تمامی دیوارهای حرم مطهر و رواقها به دست هنرمندان ایرانی آینه كاری شده بر فراز ضریح یك گنبد بزرگ بنا شده كه در سال 1375 ق طلا كاری آن انجام یافته است. در دو طرف ایوان جنوبی حرم یك ایوان سرتاسری سرپوشیده واقع شده است كه در وسط آن یك در طلایی میناكاری ساخت اصفهان و در سمت شرق و غرب آن نیز دو در كوچك دیگر واقع است كه هر سه در به داخل رواق جنوبی منتهی می شود. همان منبع. ص ص 142 الی 149 آستانه حضرت ابوالفضل العباس(علیه السلام) دارای یك صحن چهارگوشی است كه حرم مطهر در وسط آن واقع شده و در چهار طرف صحن حجراتی بنا گشته كه در آن جمع كثیری از علمای امامیه و سلاطین و امرای شیعه دفن شده اند و كاشیكاری موجود در تمامی صحن آستانه، مربوط به عصر قاجاریه و بعد از آن است. صحن شریف دارای هشت در بزرگ ورودی و خروجی است، در قسمت جنوب صحن، در قبله و یا درب الرسول (صلی الله علیه وآله) و در سمت شمال درب امام محمد جواد (علیه السلام) قرار دارد. قسمت غرب صحن دارای چهار در می باشد: 01 درب امام حسن (علیه السلام) 02 درب امام حسین (علیع السلام) 03 درب امام صاحب الزمان ((عج الله تعالی فرجه الشریف)) علیه السلام 04 درب امام موسی بن جعفر (علیه السلام). قسمت شرقی صحن دارای دو در به نامهای درب امام امیر المومنین (علیه السلام) و درب امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام) می باشد. مساحت آستانه ابولفضل العباس (علیه السلام ) بالغ بر 4370 متر مربع می باشد. و از نظر نقشه و سبك معماری مانند آستانه سیدالشهداء ابی عبدالله الحسین (علیه السلام) منتها كوچكتر از آن است. كرامات حضرت ابوالفضل ( علیه السلام ) كرامت كارهای فوق العاده و خارج از قدرت بشر عادی است كه توسط اولیاء خدا انجام میگیرد . بارها خود شاهد این گونه كرامتها بودهایم و یا از دیگران كه خود شاهد بودهاند ؛ كراماتی از معصومین ( علیهالسلام ) شنیدهایم . همانگونه كه عام و خاص میدانند حضرت ابوالفضل ( علیهالسلام ) باب الحوائج است و غیر ممكن است كه دست رد به سینه مسلمان و غیر مسلمانی كه دل شكسته و مضطر ماندهاند و همان منبع. ص ص 273و 272 برایشان توسل جستهاند بزند . در كتاب حضرت ابالفضل ( ع ) مظهر كمالات جلد دوم 102 كرامت از حضرت عباس ( علیهالسلام ) نقل شده است . در مكتب معتبر اسلامی كرامات زیادی از حضرتش نقل كردهاند . به دلیل حجم كم این مقاله به ذكر چند كرامت از حضرت عباس ( علیهالسلام ) میپردازیم . - « داستان شگفت مسجد حضرت ابالفضل ( علیهالسلام ) در مسیر بندرعباس در مسافرتی كه به طرف بندرعباس میرفتیم بیابان برهوتی را مشاهده كردیم ناگاه رسیدیم به مسجد بسیار باشكوهی به نام مسجد حضرت ابالفضل اطراف این مسجد ساختمانهای عام المنفعه و چشمگیری با كاشیهای بسیار زیبایی تزیین شده بود و دو پمپ بنزین در دو طرف جاده این طرف و آن طرف محوطه قرار داشت ، ماشینهای زیادی در صف مواد سوختی قرار گرفته بود ، وضع ساختمانها و پمپ بنزین و مسجد طوری بود كه مسافرین گفتند جریان این مسجد را میدانید ؟ گفتم فیالجمله بعضی از رانندهها و آقایانی كه اینجا آمدهاند مطالبی را گفتند و لیكن شما كه اطلاع دارید . شرح دهید استفاده میكنیم ،گفتند : روزی یكی از رانندگان تریلی از این محوطّه عبور میكرده ،خوابش میبرد ، ماشین از جاده خارج میشود ، یك طرف تریلی كاملاً از زمین جدا میشود بطرف بالا قرار میگیرد و در سراشیبی میرود ، رانند از خواب بیدار میشود ، وضع را مشاهده میكند ، مرگ مقابل چشمش مجسم میشود ، فریاد میزند : ای اباالفضل خودت بفریاد برس ، ناگاه میبیند دو دست نمایان شد . تریلی را به طرف جاده كشاند ، با وضع چشمگیر و اعجاز آمیزی چرخهای تریلی در جاده روی زمین قرار میگیرد و تحت كنترل در میآید ، راننده پیاده میشود ، حالت بهت زدگی پیدا میكند . ماشینهای دیگر می رسند ، جریان را میگوید ... بالاخره تصمیم میگیرند مسجدی بنام حضرت ابوالفضل (ع) میسازند ، هر ماشین و تریلی عبور میكند كمك میكنند ، تماشایی است آن قدر مسجد با شكوه و مجهز است ، وسائل تهویه سرد و كولر و وسائل گرم كردن طوری است كه در تابستان و زمستان جمعیت زیادی برای نماز و استراحت جمع میشوند ، وقتی دهة محرم و عزاداری میرسد بیابان پر میشود از تریلی و ماشین باری و ... و عزاداری و سینه زنی آنها مردم را مبهوت میكند ، هر راننده كه میرسد اول میرود سر صندوق كمك به مسجد ، مقداری پول در او میریزد بعد میرود دنبال كارهای خود و در نتیجه یك مجتمع بزرگ آبرومند و زیبا در وسط بیابان برهوت بندرعباس بنام اباالفضل ( علیهالسلام ) دلربایی میكند. »1 - بچه ارمنی كه دستهای او فلج بود در روز تاسوعا با توسل به حضرت اباالفضل العباس شفا یافت . روز تاسوعائی یكی از هیئتهای اصفهان میرود به محل جلفای اصفهان - كه ارمنیها منزل دارند - یكی از عزادارها در كنار دیوار مشغول عزاداری و گریه و توسل به حضرت اباالفضل بوده ، ناگاه میبیند در خانهای باز شد و یك مرد ارمنی بیرون میآمد ، از وضع عزاداری و گریه مردم تعجب كرد ، سئوال كرد چه خبر است ؟ آن مرد عزادار میگوید : امروز تعلق دارد به باب الحوائج حضرت اباالفضل ، مرد ارمنی میگوید : من بچه پسری دارم دستهای او فلج است ، مرا راهنمایی كن من از حضرت اباالفضل شفای او را بگیرم ، آن مرد میگوید : امروز روز حضرت اباالفضل است . برو بچهات را بیاور و دستهایش را بمال به علم و پرچم آن بزرگوار ، او هم با عجله با حال گریه دستهای بچه را به علم میمالد و توسل پیدا میكند . منقلب میشود ، یكوقت مرد ارمنی نعره میزند و غش میكند ، مردم منقلب شدند كه چه شد ، این مرد میگوید به مردم گفتم كاری به او نداشته باشید من میدانم چرا اینطور شد ، او را به حال آوردیم سؤال كردیم چه شد ؟ گفت : مگر نمیبینید بچهام دستهایش را بالا و پائین میآورد و شفا پیدا كرده . »2 « بچهای كه زیر حاك فرو رفت ، با توسل مادرش به حضرت اباالفضل بسلامت نجات یافت و گفت : وقتی در زمین فرو رفتم آقا و خانمی تشریف آوردند و فرمودند نترس ما پیش تو هستیم . حجهالاسلام والمسلمین حاج شیخ عبدالكریم شرعی در یادداشتی ذكر كردهاند : « از مرحوم حاج شیخ علی اكبر تربتی ، واعظ پرسوز و با اخلاص شنیدم و زمانی در كاشان بر سر منبر نقل كردم . بعضی از پیرمردان مستمع نیز گفتند ما هم از مرحوم تربتی شنیدیم میگفت : در كاشان خیابان جدیدی جدیدی احداث كرده بودند و كف خیابان آماده نشده بود ، دبستانی در ان منطقه تعطیل شد و بچهها از آن خیابان عبور میكردند ، ناگهان نقطهای فرو ریخت و یكی از بچهها زیر خاك پنهان شد . بچههای دیگر درب منزل آن بچه رفتند و به مادرش خبر دادند ، مادرش چشمش به پرچم هیئت ایاالفضل كه درب منزل نصب شده بود ، انداخت و با دل سوختهای گفت : ای اباالفضل من بچهام را از تو می خواهم] در شهر كاشان هیئت اباالفضل ( علیهالسلام ) زیاد است و قرار بود آن شب هیئت به منزل آنها بیاید [ بزرگترها وسائل لازم را آماده كردند و به كند و كاو و جستجو پرداختند ، این كار مدت زیادی طول كشید . بطوریكه احتمال آنكه بچه در چاهی افتاده باشد یا زیر آوار جان داده باشد زیاد بود ،اما پس از مدتی كند و كاو و خاكبرداری ، دیدند بچه زیر زمین در حفره ای ( مانند زیر پلهای ) سالم نشسته است ! بیرونش آوردند ، از او سئوال كردند چه شد ؟ گفت : وقتی در زمین فرو رفتم ،نفس كشیدن برایم مشكل شد ، چون خاك و غبار در حلقم رفته بود ، فضا تاریك بود ، وحشت مرا گرفت داشتم میمردم ، ناگهان آقای نورانی با لباسی كه روی دوشش انداخته بود و خانمی در نظرم ظاهر شدند . به من فرمودند : پسرم نترس ، ما نزد تو هستیم تا پدر و مادرت تو را بیرون بیاورند و سئوال كردند چیزی نمیخواهم ؟! گفتم : بسیار تشنهام ، آن آقا از خانم خواستند كه تشنگیم را برطرف كنند ، ایشان به من آب دادند ، تشنگیم برطرف شد ، نفسم آزاد شد با خود فكر كردم چرا آقا خودش به من آب نداد ؟»1 از فرمایش آقا كه به خانم گفتند بچه را آب دهید معلوم میشود كه آن بزرگوار حضرت ابوالفضل ( علیهالسلام ) بودند و چون دست نداشتند نمیتوانستند خود آن بزرگوار بچه را سیراب كنند . ماشینی كه از جاده بیرون رفت و در گودالی قرار گرفت سرنشینانش دست توسل بدامان حضرت اباالفضل ( علیهالسلام ) دراز كردند و گفتند :آقا جان یهودیان میآیند در خانهات نا امیدشان برنمیگردانی سزاوار است در این برف هلاك شویم ؟ نا گاه آقایی با كلاهخود و زره و چكمه روی برفها نمایان شدند و سبب نجات ما گشتند . حجت الاسلام آقای سید نورالدین جزایری ... و امام جماعت محترم تكیه یزدیها در بازار قم از حاج آقا مهدی اشعری قمی نقل میكند : یك شب سرد برفی ، در فصل زمستان از شهر كرد اصفهان به طرف قم حركت میكردیم ، حدود 2 ساعت بعد از نصف شب در ماشین پیكانبار ، با یك خانواده و اثاث بارشان ما بین بروجرد و قم حركت میكردیم ، هوا یخبندان بود ، برف زیادی در جاده و اطراف بر زمین نشسته بود ، جاده خطرناك بود ، كنترل ماشین از دستم خارج شد ، اتومبیل در جای خیلی بدی فرو رفت ، مرد آن خانواده از ماشین پایین آمد و چند لحظه بعد سوار شد با تب و لرز ، حیران و بهت زده ، میگفت : دیدی چه بلائی به سرما آمد ؟ در آن وقت در آن جاده ماشین كم رفت و آمد میكرد ، دست توسل به دامان حضرت ابوالفضل ( علیهالسلام ) زدم ، عرض كردم : آقا جان یهودیها در خانهات میآیند توسل پیدا میكنند ناامیدشان نمیكنی ، من كه نوكر شما هستم ؟ طولی نكشید دیدم آقائی با كلاهخود و زره چكمه روی برفها ایستاده است فرمود : ماشین را بگذار دنده عقب !! وقتی دستور را اجرا كردم ماشین مقداری عقب آمد دیدم ماشین روی جاده ایستاده به من فرمود حركت كن ، حركت كردم هر چه نگاه كردم دیگران آقا را ندیدم .»2 منابع ربانی خلخالی ، علی ؛ چهرة درخشان قمر بنیهاشم ابوالفضل العباس ( علیهالسلام ) ؛ چ 5 ، ج 1 ، قم : مكتب الحسین ( ع ) ، 1376 . شریف قرشی ، شیخ باقر ؛ زندگانی حضرت ابوالفضل العباس ( علیهالسلام ) ؛ مترجم سید حسن اسلامی ؛ چ 2 ، قم : دفتر انتشارات اسلامی ، 1372 . 3- قمی ، شیخ عباس : منتهی الاآمال ، تهران : مؤسسه مطبوعاتی حسینی ، ] بیتا [ . 4- موحدی ابطحی موسوی اصفهانی ، میز سید علی ؛ حضرت اباالفضل ( ع ) مظهر كمالات و كرامات : ج 2 ، قم : ناشر مؤلف ، 1376 . حضرت عباس (علیه السلام) باب الحوائج گرد آورنده: امیر لاهوتی
كرمانشاه دیماه 1382
ادامه مطلب
| +| نوشته شده توسط امیر لاهوتی در شنبه 31 شهریور 1386 و ساعت 09:09 ق.ظ |
استفاده از لقمه حلال
۳) استفاده از لقمه حلال؛ شاید بعضی توجه نداشته باشند كه خوردن مال حرام چه اثرات سوء بر وجودشان میگذارد و چگونه راه استجاب دعا را مسدود مینماید؛ « وَ لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَیْنَكُمْ بِالْباطِلِ وَ تُدْلُوا بِها إِلَی الْحُكَّامِ لِتَأْكُلُوا فَرِیقاً مِنْ أَمْوالِ النَّاسِ بِالْإِثْمِ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ»؛ مال یكدیگر را بناحق نخورید و كار را به محاكمه قاضیان نیفكنید كه به وسیلهٔ رشوه و زور پارهای اموال مردم را بخورید با این كه شما آگاهی دارید.[۱۵] ادامه مطلب
| +| نوشته شده توسط امیر لاهوتی در پنجشنبه 29 شهریور 1386 و ساعت 10:09 ق.ظ |
حكمت و فلسفه دعا
حكمت و فلسفه دعا
«دعای صبح و آه شب كلید گنج مقصود است بدین راه و روش میرو كه با دلدار پیوندی» یاری گرفتن از موجودات ماورایی برای غلبه بر نیروهای مختلفی كه آدمی را احاطه كردهاند، همیشه و همه جا در زندگی بشر مشاهده میشود.
«دعای صبح و آه شب كلید گنج مقصود است بدین راه و روش میرو كه با دلدار پیوندی» یاری گرفتن از موجودات ماورایی برای غلبه بر نیروهای مختلفی كه آدمی را احاطه كردهاند، همیشه و همه جا در زندگی بشر مشاهده میشود. در این كوران حوادث و بحرانهای زمان، انسان سرگردان با مواجهه این جریانات مختلف، همواره به دنبال التیام و آرامش و ارتباط و انس با منبع غنی ماورایی است. این كنش و یا حتی واكنش نفس آدمی را هر چه كه بنامیم، حقیقت آن چیزی به جز خواندن خداوند نیست، هر چند خدا در هر دین و مذهبی به گونه ای خاص معرفی شده و با تلقی پیروان سایر ادیان متفاوت میباشد. ما این حقیقت را دعا مینامیم. اشتراك همه انسانها در دعا كردن، ما را به عاملی مشترك در درون همه انسانها رهنمون میشود. كه ریشه در فطرت آدمیان دارد.[۱]فطرت، نوعی خاص از آفرینش است كه مخصوص انسان بوده و هیچ گاه تغییر نمیكند[۲]، هر چند ممكن است گاهی در تلاطم حوادث و غفلتها دچار ضعف و فتور گردد، اما هرگاه كه این پردهها از برابر دیدگان حقیقت جوی آدمی به كناری روند فطرت انسانی مجال بروز و ظهور مییابد. ناهمواریها و مشكلاتی كه آدمی در برون رفتن از آنها هیچ دست آویزی نمی یابد، مهمترین عرصه تجلی این خصوصیت ذاتی انسان است. این نكته در قرآن كریم، در آیات ۸ سوره زمر، ۶۵ عنكبوت و ۳۲ لقمان، مورد اشاره و بلكه تصریح قرار گرفته است.[۳]خداوند متعال در این آیات كار كرد فطرت انسانی را در مواقع خطر به تصویر میكشد، مسافرت دریایی و گرفتاری در میان امواج سهمگین یكی از مواردی است كه امید انسان را از دست یابی به ساحل نجات از بین میبرد، و دقیقا در همین حالت است كه انسان در درون خود راه نجاتی را مییابد و دست به دعا بر میدارد. همین حقیقت در روایتی از امام صادق (علیه السلام) نیز مورد تاكید قرار گرفته است.[۴] بنابر این دعا تجلی فطرت خدا خواه و خدا شناس آدمی است. دكتر آلكسیس كارل نویسنده و انسان شناس فرانسوی، در نگاشته كوتاهی كه درباره نیایش دارد، این احساس را احساس عرفانی نامیده و دعا را كشش روح به سوی كانون غیر مادی جهان، پرواز روح به سوی خدا، پرستش عاشقانه نسبت به مبدا حیات میخواند.[۵] در قرآن كریم دعا سبب توجه و اعتنای خداوند به انسان معرفی شده است، به گونه ای كه میفرماید اگر دعای شما نبود خداوند به شما اعتنا نمی كرد.[۶]در روایاتی كه در باب دعا وارد شده است، نكاتی وجود دارد كه در یافتن علت این توجه خاص و نیز در شناخت حكمت نهفته در دعا، ما را یاری میكند. همانند این كه: حتی اگر بند كفشتان هم پاره شد آن را از خدا بخواهید[۷] و یا این كه از طرف خداوند خطاب به حضرت موسی شده است كه نمك غذایت را هم از من طلب كن.[۸] در حالی كه میدانیم خداوند متعال تمام عالم را در اختیار انسان قرار داده است.[۹]امام باقر ـ علیه السلام ـ نیز در روایتی در ذیل آیه«ان الذین یستكبرون عن عبادتی سیدخلون جهنم داخرین.»(۶۰ غافر) مراد از این عبادت را دعا ذكر كردهاند.[۱۰]و لذا به تفسیر ابن فهد حلی، عالم بزرگ شیعی كسانی كه در مقابل دعا استكبار نمایند كافر خوانده شدهاند.[۱۱] و میدانیم كه هدف از خلقت انسان عبودیت دانسته شده است.[۱۲]نتیجه آن كه، دعا مظهر بندگی انسان است، بندگی آن است كه انسان در مقابل پرودگار عالم از خود اراده ای نداشته باشد و تمام عالم را در ید قدرت او ببیند. اگر كسی این جهان بینی را نداشته باشد و برای غیر خدا قدرتی در عرض او به رسمیت بشناسد از دایره توحید خارج شده و داخل عرصه شرك و كفر میگردد. و دعا به محضر خداوند به معنی نفی قدرتهای غیر الهی است. و هر چه انسان در توحید به مراتب بالاتری برسد. دعای او نیز بیشتر و خالص تر میشود و به همین دلیل در روایت آمده است كه هر كه خدا را بیشتر بشناسد دعایش هم بیشتر خواهد شد.[۱۳] و چنین فردی حتی برای تهیه نمك غذا هم در خود استقلال نمی بیند و این نهایت توحید افعالی است. و برای بیان همین نكته است كه در روایات تاكید شده است كه هنگام دعا از دیگران نا امید باشید و همه امیدتان به خدا باشد.[۱۴] پس مهم ترین حكمت و فلسفه دعا این است كه دعا اعلام بندگی است و اظهار فقر و وابستگی به منبع لایزال الهی و غنای مطلق اوست. نكته دیگری كه در دعا وجود دارد و از جهت دیگر بندگی انسان را به ثبوت میرساند، این است كه خداوند خود به این عمل امر فرموده است و دعا كردن انجام یكی از فرامین الهی است. «ادعونی استجب لكم»[۱۵]، «ادعوا ربكم تضرعا و خفیه»[۱۶]حكمت دیگر دعا رسیدن به اهداف، از طریقی غیر از طریق مرسوم است، توضیح آنكه: می دانیم كه انسان با تمامی دانایی و توانایی در مقابل بسیاری از نیروهای شناخته و ناشناخته عالم كاری از پیش نمی برد در حالی كه در موارد فراونی نیازمند غلبه بر این نیروهاست، و نیز میدانیم همه عالم به اراده الهی اداره میشود و او بر هر كاری تواناست، با توجه به این دو نكته آشكار میشود كه دعا و طلب از خدا در واقع، به معنی به خدمت گرفتن نیروها و قوای موجود در جهان میباشد. یعنی دعا نیز یكی از ابزار و وسایلی است كه خداوند در اختیار انسان قرار داده است تا او را به اهدافش برساند، و شاید به همین دلیل باشد كه در روایت آمده است كه دعا قضای حتمی را نیز بر میگرداند.[۱۷] و یا اینكه پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) دعا را سلاح مومن برای غلبه بر دشمنان و نیز فراوانی رزق او دانستهاند.[۱۸] و به تعبیر امیر المؤمنین(علیه السلام) كلید خزائن الهی در اختیار انسان نهاده شده است.[۱۹] عالی ترین حكمت موجود در دعا این است كه موجب تقرب به خداست، دعا فرصت مناجات و نجوای بیواسطه و انس با پروردگار عالم است كه در حقیقت برترین امتیاز و ویژگی را دعا داراست. امام صادق(علیه السلام) در حدیثی میفرمایند: شما با هیچ وسیله ای همانند دعا نمی توانید به خدا نزدیك شوید[۲۰]. ایشان در روایت دیگری فرموده اند نزد خدای عزو جل منزلتی است كه فقط با مسألت و دعا میتوان به آن مقام رسید.[۲۱] گویند تمنایی از دوست بكن سعدی جز دوست نخواهم كرد از دوست تمنایی
[۱] . اشاره است به آیه «فاقم وجهك للدین حنیفا فطره الله التی فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله» (روم ۳۰) در روایات بسیاری از این فطرت به توحید و یا اسلام تعبیر شده است، كه میتوانید در این مورد رك: كلینی، محمد بن یعقوب، اصول كافی، تصحیح: علی اكبر غفاری، دار الكتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۸۸ ق، جلد ۲، صص ۱۲ و ۵۲۹. [۲] . درباره معنای فطرت رك: مطهری، مرتضی، فطرت، انتشارات صدرا، تهران، ۱۳۸۰، چاپ ۱۳، ص ۱۱، ۲۹، و نیز جوادی آملی، عبدالله، فطرت در قرآن، نشر اسراء قم، ۱۳۷۹، چاپ ۲، ص ۲۳، ۲۹. [۳] . و اذا مس النسان ضر دعا ربه منیبا الیه(۸ زمر). فاذا ركبو فی الفلك دعوا الله مخلصین له الدین(۶۵ عنكبوت) و اذا غشیهم موج كالظلل دعوا الله مخلصین له الدین(۳۲ لقمان) [۴] . صدوق، محمد بن علی، معانی الاخبار، موسسه المشر الاسلامی، قم ،۱۴۱۸ق.۴-۵. [۵] . این رساله در منبع ذیل به چاپ رسیده است: شریعتی ، علی، نیایش، انتشارات الهام، تهران، ۱۳۷۰،چاپ۴، ص۱۱-۳۵. [۶] . اشاره است به آیه ۷۷ سوره فرقان«قل ما یعبا بكم ربی لولا دعائكم.» [۷] . ری شهری، محمد، میزان الحكمه، دار الحدیث، بیروت، ۱۴۱۹ ق، چ ۲، ج ۲، ص ۸۷۲. [۸] . همان. [۹] . لقمان، ۲۰، الم تروا انّ الله سخر لكم ما فی السموات و ما فی الارض ... و نیز سوره جاثیه آیه ۱۳. [۱۰] . ابن فهد حلی احمد، عدهٔ الداعی و نجاح الساعی، تحقیق، احمد موحدی قمی، مكتبه الوجدانی، قم، بی تا، ص ۳۳. [۱۱] . همان، ص ۱۴. [۱۲] . بر اساس آیه«و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون» (ذاریات ۵۶). [۱۳] . میزان الحكمه، همان، ص ۸۶۹. [۱۴] . همان، ص ۸۸۲، حدیث ۵۶۸۹. [۱۵] . سوره غافر، آیه ۶۰. [۱۶] . سوره اعراف، آیه ۵۵. [۱۷] . میزان الحكمه، همان، ص ۸۷۰. [۱۸] . الطبرسی، حسن بن فضل، مكارم الاخلاق، موسسه الاسلامی، قم، ۱۴۱۴، ج ۲، ص ۸، حدیث ۱۹۸۰. [۱۹] . نهج البلاغه، نامه ۳۳. [۲۰] . میزان الحكمه، همان، ص ۸۷۲، حدیث ۵۵۷۱. [۲۱] . همان، ص ۸۶۹، حدیث ۵۵۲۹ ادامه مطلب
| +| نوشته شده توسط امیر لاهوتی در پنجشنبه 29 شهریور 1386 و ساعت 09:09 ق.ظ |
خدا کجاست
یه وقت می شه پرنده
 خدا کجاست ؟ در همه جا هم رو زمین هم تو هوا یه وقت می شه جوونه سر می زنه از دل تنگ دونه یه وقت می شه پرنده تو دل من می سازه آشیونه تی تیک تیک می خونه
ادامه مطلب
| +| نوشته شده توسط امیر لاهوتی در دوشنبه 26 شهریور 1386 و ساعت 10:09 ق.ظ |
خدای ما
خدای ما
یه پروانه روی گلی می شینه چشمای من پروانه رو می بینه می پرسه از اون یه سوال ساده : (اون کیه که به گل قشنگی داده به بال تو خالای رنگی داده !) من می دونم پروانه هم می دونه خدای ما خدای مهربونه
ادامه مطلب
| +| نوشته شده توسط امیر لاهوتی در دوشنبه 26 شهریور 1386 و ساعت 10:09 ق.ظ |
هدیه
هدیه خدایا خدای خوبم! خدای مهربونم! می خوام بیام به خونه ت یه شب پیشت بمونم اگر بیام پیش تو برات یه هدیه دارم! خودت که خوب می دونی چه هدیه ای می آرم!
ادامه مطلب
| +| نوشته شده توسط امیر لاهوتی در دوشنبه 26 شهریور 1386 و ساعت 09:09 ق.ظ |
کعبه
| +| نوشته شده توسط امیر لاهوتی در شنبه 24 شهریور 1386 و ساعت 09:09 ق.ظ |
|